. شریعتمداری در طی دوران پهلوی ، نسبت به رژیم شاه وفادار بود . ولی از سال 1356 ، پس از آنکه نیروهای امنیتی شاه به ” دارالتبلیغ اسلامی ” حمله کردند ، و دو نفر از طلاب را به قتل رساندند ، صراحتاً علیه شاه موضع گیری کرد . اما در همان زمان نیز ، ادعاهای وی در چارچوب قانون اساسی مشروطیت بود . او در قیام 29 بهمن تبریز ، از پیروان خود می خواست که از تظاهرات خیابانی اجتناب کنند . تنها پس از تشکیل کابینه نظامی ازهاری بود که آیت الله شریعتمداری ، در اعتراض به رژیم پهلوی ، به آیات عظام ، مرعشی نجفی و گلپایگانی پیوست و خواستار سرنگونی آن نظام شد (مرشدی زاد : 1383 :7-146 ) . پس از انقلاب و در رقابت با حزب جمهوری اسلامی ، حزب خلق مسلمان ایران ، در تاریخ 6/12/1357 اعلام موجودیت کرد . این حزب توسط یک هیات 12 نفره و با توافق کامل آیت ا…کاظم شریعتمداری پا به میدان سیاست ایران به ویژه منطقه آذربایجان نهاد ( همان : 335-333 ) این حزب ، اگرچه حزبی قومی – منطقه ای نبود و اهداف و فعالیت های خود را برای کل کشور اعلام بود ، ولی عملاً بیشترین فعالیت های تشکیلاتی را در منطقه آذربایجان سازمان داد و اختصاصاً درگیر مسائل آذربایجان شد و بیشترین حمایت ها را در این منطقه به خود جلب کرد ( همان : 338 ) . این حزب ، به مرور مخالفت خود را با سیاست های کلی نظام آشکار ساخت . این مخالفت ها در ابعاد زیر قابل بررسی است :
1- مخالفت با شیوه دو گزینه ای برگزاری رفراندوم تغییر نظام در فروردین 1358 .
2- مخالفت با تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی .
3- مخالفت با بعضی اصول قانون اساسی و تحریم انتخابات (همان : 5-334 )
اختلاف بین امام خمینی ( ره ) و آیت الله شریعتمداری ، پس از انقلاب اسلامی ، بیش از هر چیز ، اختلاف میان دو مرجع تقلید بود که در مباحث حکومتی صاحب دیدگاه های متفاوتی بودند . مهمترین اختلاف میان امام خمینی ( ره ) و آیت الله شریعتمداری ، بحث حاکمیت و منشأ آن بود که در بحث رفراندوم قانون اساسی بروز یافت . این اختلاف بعداً به درخواست های دیگری ، از جمله تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی نیز تسری یافت . آیت الله شریعتمداری خود ، شخصاً در مصاحبه های مختلف ، مدعی بود که مسأله خود مختاری و خواسته های قومی از جمله ” نظام فئدرالیسم ” اگر چه امری مثبت و لازم و حق مردم آذربایجان است ، ولی اکنون زمان طرح آن نیست و باید از این خواسته ها ، که به مرکزیت نظام ، و تمامیت ایران لطمه می زند ، خودداری کرد . این اختلاف باعث درگیری ها و تظاهراتی در قم و تبریز شد و نهایتاً در حالی که حزب جمهوری خلق مسلمان ، موضعی رادیکال اتخاذ کرده بود ، به شورش در تبریز و حمله به مراکز دولتی و از جمله ساختمان رادیو تلویزیون و اشغال آن انجامید .
این حوادث در مجموع ، از ماهیت قومی اندکی برخوردار و بیشتر دارای سطح ملی بودند . ولی از آنجایی که بیشتر آذربایجانی ها ، مقلد آیت الله شریعتمداری بودند ، انعکاس این اختلاف در سطح توده مردم ، خود به خود به صورت موضع گیری و قطب بندی آذری ها در مقابل فارس ها در آمد . افزون بر این ، برخی از خواسته های ثانویه قومی ، مانند تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی ، که از سوی حزب جمهوری خلق مسلمان ابراز شد ، به این حرکت رنگ قومی می داد (مرشدی زاد :1383 : 148 – 146 ) .
مطالبات حزب خلق مسلمان ، بیشتر از آنکه رنگ و بوی قومی و فرهنگی داشته باشد ، بیشتر از منظر سیاسی قابل تحلیل است . در واقع ناآرامی های آذربایجان در سال 1358 بحران قومی نبود چرا که هم به لحاظ شدت، دامنه ، طیف نیروهای درگیر و حمایت های فرامرزی و هم به لحاظ طرح درخواست های هویتی – قومی بسیار ضعیف تر از آن بود که بتوان عناصر هویتی آنرا به شکلی مجزا مورد تحلیل قرار داد (مقصودی : 1380 : 338 ) . با این حال این جریان تنها از این نظر قابل تامل است ، که درواقع به نوعی ادامه تمایلات محلی گرای آذربایجانی به شمار می رود . از نظر اعضای انجمن ها ، مطالباتی که در جریان حزب خلق مسلمان درباره هویت آذربایجانی وجود داشت ، در واقع تا اندازه ای نزدیک به جریان های هویت گرای آذربایجانی بوده است .
جریان هویت گرای معاصرآذربایجان
معمولاً اعضای انجمن ها ، از جریان هویت گرای معاصر آذربایجان ، تحت عنوان ” حرکت ملی آذربایجان ” یاد می کنند . به نظر این افراد ، بدنه اصلی این جریان ، در واقع جنبش دانشجویی آذربایجان است که حدوداً از دهه 70 ، ‌آغاز شده و تاکنون نیز ادامه دارد . به عقیده اکثر پاسخگویان این پژوهش ، انجمن های غیر دولتی آذربایجانی ها ، در واقع تداوم این جریان به شکلی سازمان یافته تر هستند . در علل پیدایش این جریان و از جمله جنبش دانشجویی آذربایجان ، مطالب زیادی از سوی پاسخگویان این پژوهش مطرح می شد که در ادامه به آن می پردازیم .
مطابق نظر اعضای انجمن ها ، در حال حاضر جنبش دانشجویی که در آذربایجان وجود دارد ، بخشی از حرکت ملت آذربایجان در قالب هویت خواهی ملی خویش است که تجزیه و تحلیل دقیق آن از بعد پیدایش و چگونگی عمل تنها در صورتی میسر خواهد بود که ما آنرا در قالب حرکت ملی آذربایجان ببینیم . با این وجود ، به جرات می توان گفت جنبش دانشجویی آذربایجان بیشترین نقش را پیش بردن اهداف این جریان هویت گرا بر عهده دارد . این ادعا ، از آن روست که غالب فعالیت های مربوط به این جریان ، در قالب فعالیت های جنبش دانشجویی آذربایجان پیاده می شود . این جنبش نسبت به کل جریان هویت گرا جنبشی جوان و نوپاست . ولی با دقت در واقعیت وجودی جریان هویت گرا ، بویژه در داخل کشور ، شاهد تاثیر گذاری بسیار قوی این جنبش بر کل جریان هستیم که به نوبه خود قابل تأمل است .به نظر اعضای انجمن ها ، از نظر تاریخی ، جریان هویت گرای معاصر آذربایجان (حرکت ملی آذربایجان ) که ریشه در انقلاب مشروطیت دارد ، در پی بدست آوردن خواسته هایی است که در طول چند دهه اخیر به عنوان خواسته های اصلی و ملی مردم آذربایجان مطرح بوده و هست . ظهور شوونیسم در دوران پهلوی پدر و ادامه آن در دوران پهلوی پسر و تلاشهای فراوان صورت گرفته برای آسیمیلاسیون و یکسان سازی هویتی در کنار عقب مانده نگه داشتن ملل و اقوام غیر فارس ایران بویژه آذربایجان به عنوان بزرگترین گروه ملی سبب گردید ملت آذربایجان در مقاطع و دوره های خاص از جمله زمانهایی که حکومت مرکزی دچار ضعف می گردید ، دست به قیام و اعتراض در برابر این سیاست های ظالمانه که عرصه را برای تمامی فعالیت های فرهنگی ،اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی این ملت تنگ کرده بود ، بزند . قیام شیخ محمد خیابانی ، تاسیس حکومت ملی بدست فرقه دموکرات آذربایجان ، جریانات خلق مسلمان به همراه ملحق شدن انبوه جوانان ملت آذربایجان به جریانات چپی ( که تا حدودی حقوق اقوام و ملل تحت ستم را در قالب انترناسیونالیسم مطرح می کرد ) در حقیقت نقاط برجسته و عطف حرکت ملت آذربایجان برای احقاق حقوق خود و ظهور به عنوان یک ملت آزاد و پیشرفته برای رسیدن به یک زندگی سعادتمندانه است . این جنبش در ابتدای شکل گیری خود که عمده فعالیت هایش فرهنگی بود ، کارهای خویش را با برگزاری شبهای شعر و موسیقی و تشکیل کلاسهای زبان ترکی شروع کرد و در اندک زمان توانست نسل جوان دانشجو را تا حدودی با فرهنگ و هویت خود آشنا کند . عمده هدف در این مقطع ” اثبات وجود ” و ” افشاگری شوونیسم ” بود که در بسیاری موارد با رجوع به تاریخ و زنده کردن بزرگان و قهرمانان و اساطیر صورت می گرفت . پس از دوم خرداد که فضای – اجتماعی کشور نسبتاً باز گردید ، حرکت ملی آذربایجان فعالیت ها و خواسته های خود را علنی تر نمود و ما بعد از این تاریخ شاهد ظهور جدی ” ادبیات سیاسی ” حرکت ملی آذربایجان هستیم که انتشار نشریات گوناگون و بویژه حجم انبوه نشریات دانشجویی از دلایل عمده و اصلی آن بود ( صادقی : 1384: 90-86 ) .
مراحل شکل گیری جریان هویت گرای معاصر آذربایجان در تقسیم بندی زیر قابل تحلیل است :
1- دوره شکل گیری از 1369 تا 1374 ؛ با آغاز جنگ و ممنوعیت فعالیت احزاب سیاسی حرکت ملی آذربایجان نیز دچار وقفه ای طولانی شد . پس از پایان جنگ با آغاز دهه 90 میلادی حرکت ملی آذربایجان فعالیت گسترده خود را آغاز کرد هر چند که ملی گرایی ترک مسئله تازه ای نبود ، اما بدلیل تفاوتهایی که ملی گرایی ادوار گذشته آذربایجان داشت می توان از آن به عنوان یک مرحله ابتدایی ملی گرایی نام برد . ملی گرایان آذربایجان با کنار گذاشتن اصول ایدولوژیک سعی کردند تا گروه ها و طبقات مختلف ملت آذربایجان را با خود همراه سازند . شکست جهانی ایدولوژی چپ نیز درست یکسال بعد ، از یک سو مکمل این چرخش رفتار و زنگی برای پایان ایدولوژی های سیاسی و از سوی دیگر فروپاشی شوروی و استقلال آذربایجان باعث قوت قلب آذربایجانی ها شد . در فضای بسته ای که هر گونه نشریه یا برگزاری کنگره عملاً امکان پذیر نبود ، دانشگاه به دلیل مصونیت فعالیتی ، بیشتر به کانون اصلی حرکت ملی آذربایجان تبدیل شد .
2- دوره گسترش و عمومیت حرکت 1374 تا 1378 ؛ از فروردین 1375 که مصادف با عدم راه یابی محمود علی چهرگانی [ از فعالان این جریان ] به مجلس شورای اسلامی و نمایندگی مردم تبریز بود ، دوره سکون جنبش دانشجویی آذربایجان آغاز می شود . با این وجود در این دوره گروه های غیر دانشگاهی بیشترین فعالیت را به خود اختصاص می دهند و هرچه بیشتر حرکت را به متن جامعه می کشانند .
3- دوره نشریات دانشگاهی 1378 تا 1381 ؛ همانطور که قبلاً هم به آن اشاره شد در این دوره به دلیل آزادی هایی که به مطبوعات داده شد ، جنبش در حوزه نشر به فعالیت بیشتری پرداخت . این وضعیت ، هنوز هم ادامه دارد . از طرفی باید توجه داشت در کنار فعالیت های مطبوعاتی ، فعالان این جنبش اقدام به تاسیس NGO های آذربایجانی نموده اند که در حوزه تاریخ فرهنگ هنر و ادبیات آذربایجان اقدام به جذب علاقه مندان نموده و کارگاههای آموزشی ای در این زمینه ها دایر نمودند .
4- دوره چرخش و ظفر 1381 ؛ در این دوره عده زیادی از روشنفکران آذربایجانی ، از جریان اصلاحات روی گردانده و به جریان هویت گرای آذربایجان می پیوندند . به این ترتیب ، سال 81 سال بازگشت دوباره آنها به یگانه راه ملی گرایی آذربایجان می باشد (ساوالان : 1384 : 79-74 ) . به عبارت دیگر ، در این دوره فعالین هویت گرا ، سرخورده از اصلاحات ، به بسیج فعالین قومی پرداخته اند .
مرندلی در جمع بندی از فعالیت های هویت گرایان آذربایجان چنین می نویسد :
” شاخه دانشجویی حرکت ملی آذربایجان بار بسیار سنگینی از این حرکت را به تنهایی به دوش می کشد . علیرغم گذشت بیش از 15 سال از آغاز حرکت ملی آذربایجان به شکلی نوین ، متأسفانه این حرکت نتوانسته با تشکیل احزابی جامع ، عموم ملت علاقه مند را پوشش دهد و این اگر چه از عواملی خارج از قدرت فعالین ناشی می شود ، ولی باعث شده تا عملاً حجم بزرگی از سنگینی این حرکت بر دوش نحیف دانشجویان آذربایجانی گذاشته شود . عملاً این دانشجویان بوده و هستند که با بازتعریف هویت جدیدی از انسان آذربایجانی ، شکل نوینی به مبارزه ی عدالت طلبانه آذربایجان دادند . آنها نقش عمده ای را در اعتراضات به نسل کشی ، تجمع قلعه بابک ، انتخابات و نشریات بر عهده دارند” ( مرندلی : 1384 :72 ).
وی در ادامه می نویسد :
” گسترش ارتباط طیف روشنفکری و دانشجویی جنبش با توده مردم ، همچنین تئوریزه کردن خواسته ها و برقراری ارتباطی صمیمانه تر با جوانان و نوجوانان آذربایجانی و … باید که در سرلوحه فعالیت های این شاخه قرار گیرد . “( همان : 73) .
باید توجه داشت که ، حرکت ملی آذربایجان و جنبش دانشجویی آن ، بر

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تحقیق درباره منطقه آزاد
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید