اعضای عادی مشاهده می شود . به نظر اعضای انجمن ها ، جریان هویت گرای آذربایجان ، در سطوح سیاسی ، نتوانسته است به اندازه کافی در تعریف هویت آذربایجانی به شکلی منطقی عمل کند . به طوری که مطالبات این جریان هویت گرا در سطوح سیاسی گاه دور از واقع و غیر عملی است . ( برای مطالعه بیشتر درباره سیاسی شدن مسْله قومی در آذربایجان نگاه کنید به ، بیات : 1381 ) .
7-2-2- مطالبات اقتصادی و سیاسی شدن امر قومی در آذربایجان
همان طور که در بخش مربوط به بیان موضوع اشاره شد ، طرح مبحثی جداگانه برای توصیف مطالبات اقتصادی انجمن ها و به طور کلی جریان هویت گرای معاصر آذربایجان ، برای فهم چگونگی سیاسی شدن مسأله قومیت در آذربایجان ضروری است . بنابراین در این قسمت ، به طور مفصل به بحث درباره مطالبات اقتصادی انجمن ها و چالش های پیش روی آنها و دولت ، در عملی نمودن چنین مطالباتی می پردازیم .
منظور از مطالبات اقتصادی ، در واقع آن بخش از فعالیت های انجمن های غیر دولتی آذربایجانی را شامل می شود که در آن به نوعی تبعیضات اقتصادی دولت مرکزی نسبت به آذربایجان مورد نقد قرار می گیرد . از نظر اعضای این نوع انجمن ها ، تبعیض های اقتصادی دولت مرکزی از دوره پهلوی آغاز شده و بعد از انقلاب نیز دنبال شده و این عامل یکی از مهمترین عوامل مهاجرت آذربایجانی ها به استان ها مرکزی کشور برای بدست آوردن فرصت های شغلی بوده است . البته افول رشد اقتصادی آذربایجان از دوره سلطنت پهلوی به این سو ، نه تنها از سوی اعضای انجمن ها ، بلکه مطابق نوشته های پژوهشگران و صاحبنظران اقتصاد سیاسی ، کاملاً مورد تصدیق است ؛ چنانکه مقصودی افول اقتصادی آذربایجان در دوران سلطنت پهلوی را سئوال برانگیز می داند و می نویسد :
” طی دهه 1310 ه.ش پا به پای رشد و توسعه تهران ، این خطه پرجمعیت تجاری و زراعی دستخوش رکود و وقفه شد . در حالی که آذربایجان به صورت بالقوه ، استانی ثروتمند و غنی با منابع طبیعی و اقتصادی و دشت های زراعی پر برکت بود ، ولی فقر و فاقه در این منطقه بیداد می کرد . در فضای سیاسی نسبتاً باز اوایل دهه 1320 ه.ش از طرح این پرسش گریزی نبود که چرا بودجه تهران 20 برابر آذربایجان می باشد ، حال آنکه در آن زمان جمعیت تهران یک سوم آذربایجان بود ” ( مقصودی :1380 : 263 ) حمید احمدی نیز در توصیف اقتصاد آذربایجان و افول آن چنین می نویسد :
” آذربایجان ، یکی از مهمترین مراکز کشاورزی و صنعتی ایران است . آذربایجان از نظر میزان محصولات کشاورزی ، به استثنای برنج ، مقام اول را در ایران دارد . علاوه بر وجود پالایشگاه نفت که بخش عمده سوخت استان های غربی کشور را تأمین می کند ، تبریز ، مرکز مهم اتومبیل سازی و تراکتور سازی است . به طور کلی ، آذربایجان ، به ویژه بخش شرقی آن ، از مدتها پیش اسکان یافته بوده و یک منطقه شهرنشین است و از لحاظ اقتصادی و سیاسی شهرهای مهمی دارد . پیش از تهران ، تبریز مهمترین مرکز اقتصادی و تجاری ایران بود و منطقه محوری در تجارت با امپراتوری عثمانی ، مدیترانه و روسیه به شمار می رفت . همچنین گفته می شود که تجار آذربایجانی در تبدیل تهران به یک مرکز تجاری نقش مهمی ایفا کرده و امروزه نیز نفوذ بسیار زیادی در آن دارند ( احمدی : 1383 : 124) … تنها در دوران پهلوی بود که تهران توانست بر تبریز پیشی بگیرد ..” (همان :130 ) . به نظر اتابکی ، ” در دوران سلطنت رضا شاه ، آذربایجان کم کم پیشگامی گذشته خود را در تجارت از دست داد . آذربایجان که زمانی یکی از عمده ترین شهرهای تجاری ایران بود در زمان رضا شاه تنها از حیث کشاورزی حائز اهمیت بود . روش سیاسی رضا شاه در تمرکز تجارت در تهران به اضافه مشکلاتی که بازرگانان آذربایجانی در رابطه تجاری خود با رژیم تازه بنیاد شوروی در آن سوی مرز شمالی داشتند ، از عوامل عمده کاهش رونق تجاری این منطقه بود . “( مرشدی زاد : 1383 : 184 و به نقل از اتابکی:1376 : 2-71 ) . مرشدی زاد با دقت بیشتری به این مسأله می پردازد و چنین می نویسد : ” در واقع سیاست رضا شاه تنها محدود به ممنوعیت زبان آذری نبود ، بلکه به دنبال کاستن از اهمیت تجاری و صنعتی آذربایجان ، در مدیریت امور شهری نیز بی توجهی های زیادی به این استان شد ( مرشدی زاد:1383 : 186 ) … آذربایجان که زمانی ثروتمندترین یا یکی از ثرتمندترین استان های ایران بود ، ستاره بخت آن ، در دوره رضا شاه رو به افول گذاشت و این محرومیت ، به دنبال وفور ، نوعی ناکامی در پی آورد ( همان :188 ) … به این ترتیب ، به دنبال برنامه نوسازی رژیم پهلوی اول ، آذربایجان برتری اقتصادی خود را از دست داد و بیشتر کارخانه ها در شهرهای مرکزی مثل اصفحان ، اراک و شهرهای شمالی مانند شاهی ( قائم شهر ) و … احداث شدند . بعلاوه در دوره محمد رضا شاه ، سیاست قائم به نفت ، عامل دیگری در به حاشیه راندن اهمیت اقتصادی آذربایجان بود . با مهاجرت وسیع آذربایجانی ها به تهران و دیگر مناطق مرکزی ایران ، اهمیت نسبی ایالت ، بیش از پیش رو به کاهش گذاشت . به عنوان مثال ، در کمک های توسعه مربوط به برنامه چهارم توسعه ( 1350 – 1345 ) ، در حالی که گیلان ، گرگان و مازندران در مجموع 23 میلیارد ریال کمک دریافت کردند که 9/7 درصد از کمک ها را شامل می شد و سرانه آنها 6230 ریال بود و به استان مرکزی ، حدود 82 میلیارد ریال اختصاص یافته بود که 3/28 درصد را شامل شد و سرانه آن 13710 ریال می شد ، به آذربایجان شرقی و غربی ، رویهم ، 34 میلیارد اختصاص یافت که 8/11 درصد مجموع کمک های اختصاص یافته بود و نسبت سرانه آن 7735 ریال بود (مرشدی زاد :1383 :231 برگرفته از Amirahmadi : 1987 : 376 ) . در واقع دولت در سیاست ها و برنامه های خود ، نسبت به استان ها نوعی تبعیض روا داشته بود . شاید بتوان این مطلب را بدین صورت توجیه کرد که دولت شاه به دلایل امنیتی و با توجه به این امر که مراکز صنعتی باید از مرزها دور بمانند تا در زمان وقوع جنگ احتمالی ، از حمله مصون باشند ، این تبعیض را روا داشته است . ولی به هر صورت ، این واقعیت وجود داشت و این احساس را بر می انگیخت که سیاست های عمرانی و توسعه دولت ، بیشتر معطوف به استان های فارسی زبان است” (مرشدی زاد :1383: 232) محمد علی کاتوزیان نیز ، در کتاب اقتصاد سیاسی ایران ، ضمن اشاره به سیاست های اقتصادی رژیم پهلوی ، جهت گیری این سیاست ها در قبال آذربایجان را تبعیض آمیز دانسته و چنین می نویسد : ” … سیاست اقتصادی رژیم [ پهلوی ] ، عمدتاً بر ضد برخی مناطق ، به خصوص آذربایجان ، تبعیض قائل می شد . در واقع آذربایجانیان ـ که تصادفاً در شمار تواناترین و مولّد ترین منابع انسانی کشور قرار دارند ـ دستخوش چنان تبعیضی بودند که بسیاری از آنان دستجمعی به تهران مهاجرت کردند (کاتوزیان: 1372 : 180-179 ) … به طور کلی ، در دوران رضا شاه ، بی عدالتی نظامی ـ اداری در همه جا وجود داشت ، اما آذربایجانیان ، بالنسبه بیشترین فشارها را تحمل کردند ” (کاتوزیان: 1372 ) البته ، مطابق نظر اعضای انجمن ها ، سیاست های اقتصادی دولت مرکزی درباره آذربایجان ، در دوران معاصر و در مقایسه با مناطق فارس زبان نیز ، تبعیض آمیز است . برزگر درباره پتانسیل های اقتصادی معادن آذربایجان و عدم مدیریت دولتی در جهت بهره برداری از این منابع ، چنین می نویسد :
” وجود منابع معدنی غنی و سرشار از مس ، طلا ، آهن ، جیوه ،‌ زغال سنگ ، گچ ،‌ سنگ های تزئینی ، گرانیت ، مرمر و سایر منابع معدنی موجود از دیگر پتاسیل های اقتصادی واقع در سطح منطقه می باشد که بر خلاف این همه ثروت های طبیعی و خدادادی ، به لحاظ عدم مدیریت صحیح و سیاست های کاملاً غلط اقتصادی ، بلااستفاده و یا در صورت استفاده ، درآمدهای ناشی از صدور منابع معدنی آذربایجان در خارج از چهارچوب منطقه آذربایجان سرمایه گذاری گردیده اند” ( برزگر :1385 : 11 ) .
تبریزلی نیز ضمن اشاره به ضعف سرمایه گذاری در صنایع و معادن آذربایجان ، حجم سرمایه گذاری در این منطقه را با استان کرمان مقایسه می کند : ” در زمینه معادن و فلزات ، سرمایه گذاری دوران هشت ساله سازندگی در استان کرمان حدود 320 برابر سرمایه گذاری در چهار استان آذربایجان شرقی ، غربی ، اردبیل و زنجان بوده است … ” ( تبریزلی : 1384 : 40 ) از نظر این افراد ، دولت به بهانه مرزی بودن استان آذربایجان از سرمایه گذاری در آنجا خودداری می کند و این درحالی است که به نظر اعضای انجمن ها ، چنین استدلالی در زمان معاصر ، به دلیل پیشرفت هایی که در علوم نظامی حاصل شده است نمی تواند منطقی باشد ؛ چرا که در اثر توسعه صنایع نظامی ، دوری یا نزدیکی سرمایه گذاری های اقتصادی به نقاط مرزی ، تأثیری در ضریب امنیت آنها ندارد . از طرف دیگر

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تحقیق درباره Education
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید