خلاف جریان هایی که قبلاً در مورد آنها بحث شد و ذاتاً جریان هایی تاریخی و تمام شده بودند ، این جریان ، جریانی زنده و پویا است که به شکل طیفی از اتفاق نظرها و اختلاف نظرها میان فعالین این حرکت به چشم می خورد .با این حال هویت گرایان این جریان ، در تعدادی از اهداف ، خواسته هاو مطالبات این جریان اتفاق نظر دارند که به نقل از اعضای انجمن ها به آنها اشاره می شود . این مطالبات به کررات در تجمعات ، نشریات ، و دیگر تریبونهای جنبش به گوش می رسند که عبارتند از ؛ آموزش خواندن و نوشتن زبان ترکی در آذربایجان ، رسمیت یافتن زبان ترکی به عنوان دومین زبان رسمی کشور ، نقد عملکرد صدا و سیما و اعتراض نسبت به برخی از برنامه های توهین آمیز آن نسبت به زبان و فرهنگ آذربایجانی ، اداره کشور بر اساس سیستم فئدرالی ، ایجاد فرصت های شغلی در شهرهای آذربایجان که بیشترین درصد مهاجر فرستی را در کشور دارد ، حفاظت از میراث فرهنگی آذربایجان ، اعتراض نسبت به تغییر نام شهرها و مناطق مختلف آذربایجان ، توجه به صنعت توریسم در آذربایجان ، حمایت از برنامه های فرهنگی محلی در آذربایجان و … که موارد فوق بخشی از مطالبات فعالین حرکت ملی آذربایجان است .به طور کلی از نظر اعضای انجمن ها ، برای آنکه به راهکاری منطقی جهت پاسخگویی به مطالبات قومی اقوام ، و از جمله آذربایجانی ها دست یابیم ، باید ابتدا مسأله ملی که دلالت بر مشکلات اقوام مختلف ایرانی دارد مورد شناسایی قرار گیرد. به نظر تعداد کثیری از اعضای انجمن ها ، اداره کشور بر اساس یک سیستم فئدرالی ، می تواند به عنوان یک راه حل مناسب برای حل این مسأله ملی کارساز باشد . تبریزلی در این باره چنین می نویسد :
” کسانی که مسأله ملی را آفتی برای مردم ایران می دانند و می خواهند این مشکل در ایران ریشه کن شود همگی معتقدند که راه حل مسأله ملی در ایران تمرکز زدایی از سیستم سیاسی ایران و حرکت به سوی سیستم غیر متمرکز است نه اصلاح سیستم مرکزی و یا تغییر حاکمان . مسأله ملی در ایران با آمدن ترک و غیر ترک در مناصب دولتی حل نمی شود . معتقدین به سیستم غیر متمرکز در ایران خود به طرفداران اجرای سیستم شوراهای استانی نظیر آنچه در قانون اساسی آمده است ، طرفداران سیستم فئدرال یا کنفدرال و طرفداران استقلال ملت ها تقسیم می شوند و اکثر آنها به اصل حق تعیین سرنوشت ملل برای تعیین سیستم مطلوب خود اعتقاد دارند . موافقین سانترالیسم یا مرکز گرایی در ایران نیز که معمولاً از دید قیم مآبانه و حکومتی نه مردمی به مسأله نگاه می کنند ، فقط از تغییر یا اصلاح حکومت مرکزی برای حرکت به سوی دموکراسی مورد نظر خود دفاع می کنند و تمرکز زدایی را برای ایران غیر ضروری و خارج از ظرفیت مردم می پندارند ، که منجر به جنگ و خونریزی در ایران خواهد شد . باید پاسخ گفت که جدا کردن مسأله ملی از مسأله دموکراسی در ایران و اولویت دادن به مساله دموکراسی امری غیر ممکن است . چرا که زیربنای دموکراسی حقوق برابر انسانها است و دموکراسی بدون در نظر گرفتن حقوق اولیه برابر برای ملت ها فقط یه شعاری پوشالی تبدیل می شود که به درد فریب مردم و رسیدن به حکومت می خورد ! باید دموکراسی به مفهوم واقعی آن اجرا شود و آن هم اجرای بی قید و شرط دموکراسی برای همه ایرانیان و ملت های ایرانی است ! از طرف دیگر خطر جنگ داخلی و خونریزی می تواند ناشی از مقاومت و لج بازی خود مرکز گرایان باشد که در اصل به دنبال منافع شخصی خود هستند و اگر آنها نیز به جای ایجاد اختلاف بین ملت ها تسلیم حقوق و خواست ملت ها شوند دیگر جای نگرانی باقی نمی ماند . تمرکز زدایی حکومتی در ایران ضرورتی است ، غیر قابل پرهیز که تاخیر در آن فقط می تواند به بغرنج شدن مسأله ملی منجر شود … در بین راه حل های تمرکز زدایی ، به نظر می رسد که فئدرالیسم راه حل معتدل و میانه ای باشد که متناسب با ظرفیت و خواست ملتهای ایرانی است (تبریزلی : 1384 : 56-54 ) .
اما اینکه ، اعضای انجمن ها چه تعاریفی از فئدرالیسم و مدل اجرایی آن در ایران مدنظر دارند ، خود جای بحث فراوان دارد . در مصاحبه هایی که با این افراد انجام دادم ، آنها مدلهای مختلف سیستم اداره فئدرالی کشورهای مختلف را مثال می زندند که می تواند برای ایران نیز مفید باشد ؛
” هم اکنون در سراسر جهان دهها کشور بصورت فئدرال ( غیر متمرکز ) اداره می شوند ، کشورهای پیشرفته ای چون آمریکا ، کانادا ، آلمان ، سویس ، اتریش و استرالیا و کشورهایی چون مکزیک ، آرژانتین ، آفریقای جنوبی ، مالزی ، ونزوئلا ، برزیل ، نیجریه ، هندوستان ، روسیه و پاکستان دارای سیستم غیر متمرکز فئدرال هستند . اگر چه سیستم های فئدرال انواع و دلایل مختلفی دارند ، ولی انتخاب این سیستم معمولاً به عنوان آخرین راه حل همزیستی مسالمت آمیز ملت ها در قالب یک کشور واحد بوده است ( تبریزلی :1384: 56 ) . سه دلیل عمده ای که باعث تشکیل حکومت های فئدرال در بعضی کشورها می شود ، وسعت جغرافیایی ، تنوع ملی – فرهنگی و یا اتحاد کشورهای کوچک برای تشکیل کشوری قدرتمند تر بوده است که قطعاً بنا بر دلایل اول و دوم یعنی وسعت جغرافیایی و تنوع ملت های ساکن ایران سیستم فئدرال در ایران یک ضرورت می باشد . یک کشور فئدرال از چندین ایالت تشکیل می شود . یک سیستم فئدرال مناسب برای کشور ایران ، یک سیستم فئدرال اتنیکی – زبانی ( نظیر کشور سوئیس) است که در آن مرز ایالت ها بر اساس محل سکونت ملت های مختلف ایرانی تعیین می شود ، که البته تقسیمات استانی در داخل هر ایالت می تواند وجود داشته باشد ( مثلاً استانهای آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل و … در داخل ایالت اذربایجان ) . در این سیستم کشور دارای مجالس و دولت فئدرال می باشد که ترکیب اعضای آن معادل با ترکیب جمعیتی کشور خواهد بود . علاوه بر آن هر ایالت برای خود مجلس و دولتی ایالتی ( نخست وزیر ) خواهد داشت . مجالس ایالتی معمولاً غیر از امور مربوط به ارتش ، سیاست پولی ، سیاستهای خارجی کلان ، برنامه ریزی های کلان اقتصادی که به کل کشور مربوط می شوند ، در بقیه موارد دارای اختیارات کامل و حق قانون گذاری هستند . در سیستم فئدرال اتنیکی – زبانی ، زبان هر ایالت ( ترکی ، فارسی ، لری ، بلوچی ، عربی ، کردی و … ) در آن ایالت و کل کشور زبان رسمی ، یعنی زبان دول و مجلس ایالتی ، زبان اداری و قضایی در آن ایالت محسوب می شود که از مدارس ابتدایی تا دانشگاه ها در آن ایالت به صورت اجباری تدریس می گردد . در کنار زبانهای رسمی ، یک یا چند زبان ارتباطی نیز در سراسر کشور وجود خواهد داشت که آن زبان یا زبانها نیز در مدارس آموزش داده می شود . البته نظام فئدرال ، تنوع و الگوهای زیادی دارد و برای انتخاب سیستم فئدرال مناسب برای ایران ، احتیاج به بررسی و مطالعه بیشتر می باشد .” (تبریزلی : 1384 : 7-56 )
از نظر اعضای انجمن ها ، مزایای یک حکومت فئدرال می تواند در موارد زیر خلاصه شود ؛
* جلوگیری از رشد دیکتاتوری در نتیجه کنترل متقابل دول و مجالس ایالتی و فئدرال ، یعنی کنترل قدرت توسط قدرت .
* حفظ و رشد زبانها و فرهنگ های گوناگون در یک کشور که رشد و ارتقاء هر کدام به منزله رشد فرهنگی آن کشور است .
* توزیع قدرت ، بار مشکلات دولت مرکزی را می کاهد و اداره کشور را آسانتر می کند .
* با توزیع قدرت ، نقش مردم در سیاست و اداره کشور بیشتر می شود .
* توزیع عادلانه امکانات و ثروت در تمامی مناطق یک کشور می تواند به رشد اقتصادی کل آن کشور بیانجامد .
* آزادی تصمیم گیری و قانون گذاری برای ایالات مختلف باعث رشد خلاقیت منطقه ای و رقابت بین ایالات می گردد .
* کاهش تنشهای ناشی از اختلافات فرهنگی و قومی .
* سیستم کنفدرال نیز به مجموعه ای از کشورهای مستقل و متحد گفته می شود ، نظیر اتحادیه اروپا (همان : 57 ) .
البته لازم به ذکر است که این مطالبات بیشتر شکلی رسمی شده و مشترک از طیف فعالین است و مطالبات افراطی تری نیز وجود دارند که در اقلیت هستند . نصیب زاده ، در مقاله ای به تحلیل مسأله ملی در آذربایجان پرداخته و سه دیدگاه عمده آذربایجانی ها را در باره مسأله ملی تشخیص داده است . وی در این باره می نویسد :
” در میان آذربایجانی های ایران سه دیدگاه عمده در قبال مسئله ملی آذربایجان جنوبی وجود دارد ؛
1. یک گروه متشکل از چهره های دینی ، ارباب صنایع و دیوانسالارانی که از موقعیت برجسته ای در دولت ایران برخوردار هستند و نظریه پردازی های آنان نیز از اندیشه یک ایران واحد حمایت می کنند ( مرکز گرایان ایرانی ملی ) . آنها در صدد افزایش سهم خود از لحاظ سرمایه و اقتدار در چارچوب یک ایران واحد می باشند . آنها از اندیشه ترکی گردانی ایران حمایت کرده و هوادار فکر اتحاد ایران با آذربایجان شمالی هستند .
2. گروهی از روشنفکران ، صاحبان صنایع و دیوانسالاران که از تجزیه ایران نگران بوده و خواهان آن هستند که ( هم زمان با دیگر اقلیت های قومی ـ ملی ) به آذربایجان جنوبی خودمختاری فرهنگی یا ملی ـ قلمروی اعطا گردد که از نظر آنها بهترین راه حل و فصل مسئله آذربایجان تلقی می شود . ” دموکراسی برای ایران ، خودمختاری برای آذربایجان ” ، از شعارهای مورد علاقه این گروه ذی نفع محسوب می شود .
3. گروه سوم که طیفی از سازمان ها و گروه های سیاسی جدید آن را نمایندگی می کند ، خواهان استقلال آذربایجان جنوبی و هوادار اندیشه یک آذربایجان متحد است . ظهور چنین سازمان های مبین شروع یک مرحله جدید در مسائل مربوط به مسئله آذربایجان در ایران است . گروهی از عناصر رادیکال درون این گروه ها اعتقاد ندارند که مسئله قومی در ایران می تواند از طریق تکاملی حل و فصل شود . آنها معتقدند که برای دستیابی به اهداف ملی خود باید از هر حربه ممکن ـ از جمله از طرق نظامی در صورت لزوم ـ استفاده کنند” ( نصیب زاده :1384: 75 ) .
مطابق این تقسیم بندی ، و آنگونه که اعضای انجمن ها درباره همسویی انجمن ها با جریان هویت گرای آذربایجانی بیان می داشتند ، انجمن های غیر دولتی آذربایجانی ، بیشتر خط مشی و راه حلی را ترجیح می دهند که در گروه دوم دسته بندی نصیب زاده قرار می گیرد . به عبارت دیگر ، همانطور که اشاره شد ، این افراد با طیف فکری ای در جریان هویت گرای آذربایجان (حرکت ملی آذربایجان ) هم نظر هستند که فئدرالیسم را راه حل مسأله ملی می دانند . اگر چه در جریان هویت گرای آذری ( حرکت ملی آذربایجان ) همانگونه که نصیب زاده هم اشاره می کند ، عناصر رادیکال و افراطی نیز وجود دارد ، لکن به نظر اعضای انجمن ها ، رویه فعالیت های انجمن های غیر دولتی آذربایجانی ، میانه رو بوده و هویت آذربایجانی را در چارچوب مرزهای ایران تعریف می کند .
در پایان باید به این نکته نیز توجه داشت ، مطالبات رسمی فعالین جریان هویت گرای آذربایجان ، ریشه های تاریخی دارد . اینکه حقوق فرهنگی و سیاسی آذربایجانی ها از جانب دولت نادیده گرفته می شود و سرمایه گذاری های اقتصادی کشور در مناطق کویری و مرکزی کشور که عمدتاً فارس نشین هستند ، صورت می گیرند ، در دوره های تاریخی گذشته نیز مطرح بوده اند . در واقع این سیاست ها در دروه پهلوی به نحوی آشکار و تئوریزه شده پیاده می شد و پس از آن نیز به نحوی دیگر ادامه یافته است . اما اینکه چه میزان از این مطالبات ، منطقی و قابل اجرا است ، خود جای بحث فراوان دارد . در واقع مطالبات رسمی جریان هویت گرای آذربایجان بیشتر از آنکه معطوف به سطوح فرهنگی باشد ، عملاً معطوف به سطوح سیاسی شده است و این در حالی است که سازماندهی سیاسی منظمی در میان فعالین حرکت ملی مشاهده نمی شود . پراکنده گویی هایی سیاسی حرکت ، از نخبه گان آن گرفته تا سطوح

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه درمورد بهره بردار، بازرگانان، پژوهشگران
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید